دانلود رمان عمارت ارباب pdf از زهرا قلنده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آریا مهر بعد از ۱۳ سال از آمریکا به ایران برمیگرده تا ارباب عمارت و روستای اجدادی خود شود. درحالی که هیچ علاقه ای ندارد و به اجبار مادر بزرگ و مادرش ارباب شد. آنیل دختری که به عمارت اربابی آمد تا در کنار مادربزرگش که خدمتکار عمارت است زندگی کند. ولی جبر زمانه این دو نفر را کنار هممیگذارد تا با مشکلات و حقایق زندگیشون دست و پنجه نرم کنند…
سیگارمو تو جا سیگاری روی میز خالی کردم و نفس عمیقی کشیدم !بیشتر از یه ساله که برگشتم ایران ولی هنوزم که هنوزه به زندگی جدیدم عادت نکردم. به شرایطش. یه سال کامل آمریکا درس خوندم و اومدم اینجا تا بشم 13 … وظیفه هام، آدمای اطرافم، ارباب! یه روستا …شاید مسخره به نظر بیاد ولی همیشه از اینکه روزی به این موقعیت برسم فرار می کردم. ولی راسته که میگن از هر چی بترسی سرت میاد.
تو الاچیغی که گوشه ی باغ بود نشسته بودم و تو افکارم غرق بودم که حس کردم کسی داره میاد به طرفم. بهم که نزدیک شد صدای خاتون رو شنیدم: سلام ارباب …عرضی داشتم. برگشتم سمت پیرزن دوس داشتنی این عمارت. مثل همیشه لبخند دلنشینی رو صورتش بود. متوجه دختر ریز نقشی شدم که کنارش
ایستاده بود. نمیدونم چند سالش بود اما خیلی بچه بود. تو اون صورت بچه گونه یه جفت چشم سبز شیطون بود که ناخوداگاه وادارت میکرد نگاهش کنی!
دختره داشت به اطراف نگاه میکرد که با نگاه من ترسید و سرشو انداخت پایین. به خاتون نگاه کردم: بفرمایید.
_ارباب این تنها نوه ی من آنیله. اومده یه مدت پیش من باشه. گفتم اول از شما اجازه بگیرم.
_مشکلی نیست. خودت حواست بهش باشه و قوانین این عمارتو هم بهش بگو.
_چشم ارباب. دستتون درد نکنه.
_مرخصید!
_با اجازه.
و رفتن. دختره یکم زیر چشمی نگاهم کرد و سریع راه افتاد پشت سر خاتون. چه چهره ی آشنایی داشت. خدا کنه دردسر درست نکنه. هر چند شک دارم. همیشه حسم بهم درست میگفت… این دخترم ازش پیداست خیلی چموشه!