دانلود رمان زهر تاوان pdf از p*e*g*a*h پگاه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این رمان درمورد یه دختر به اسمه جلوه هستش که زمانی که چهار سالش بوده، پسری دوازده ساله به اسم کیان وارد زندگیش میشه. پدر و مادرجلوه هردو پزشک بودن و وقت کافی برای بودن با جلوه رو نداشتن برای همین جلوه همه کمبودهای پدرومادرش رو با کیان پرمیکنه و کیان همه زندگیش جلوه میشه تاجایی که کیان ازجزئی ترین رفتارهای جلوه که حتی مادرش بی خبربوده اطلاع داشته. اما چون کیان نمی تونه بین حس اینکه عاشق جلوه شده یا فقط یه حسه دلسوزی و مسئولیت پذیری نسبت به جلوه داره، یکی روانتخاب کنه. ازاون طرف وقتی جلوه میبینه کیان بادخترهای دیگه ای وقتش رو می گذرونه و از جلوه دوری میکنه، احتمال اینکه یه روزی کیان عاشقش بشه رو به صفر می رسونه و دریک تصمیم ناگهانی چون میخواد ازاین حس رها بشه به اولین خواستگاری که استاد دانشگاهش هستش و همه چی تمومه، جواب مثبت میده و با ماهان ازدواج میکند و …
به تصویر خودم در آینه خیره می شوم … موهای مواج و هایلایت شده ام را که یک طرف صورتم ریخته کنار می زنم … این طوری گردی صورتم بهتر مشخص می شود! با دست رژگونه ام را کمی پخش می کنم تا تنها هاله ای از آن باقی بماند، آن قدر گونه ام برجسته هست که با همین رنگ محو هم خودنمایی کند!
رژ مسی براقم را کمی غلیظ تر می کنم تا کوچکی دهان و برجستگی ملایم لب هایم بیشتر به چشم بیایند! سایه مسی رنگ پشت چشمانم را با نوک انگشتانم کمرنگ تر می کنم تا رنگ قهوه ای چشمان مخمورم جلوه ی بیشتری داشته باشد! دستی به ابروهای پهن ولی کوتاهم که کمی روشن تر از قهوه ای چشمانم رنگ شده اند می کشم و مرتبشان می کنم … چند تار از موهای حلقه شده ام را روی پیشانی بلند و صافم رها می کنم!
گوشواره های بدلم را که بلندیش تا نیمه پایینی گردنم می رسد در گوشم می اندازم! یقه ی لباسم که روی شانه هایم افتاده را پایین تر می دهم تا سفیدی پوست و برجستگی های بدنم به خوبی نمایان شوند! لبانم را آرام به هم می مالم … شیشه ی عطر دیورم را روی سر و بدنم خالی می کنم و درست مثل یک پرنسس از اتاق خارج می شوم!
آرام و با طمانینه همراه با لبخندی که از صبح روی لبم جا خوش کرده، خرامان خرامان به سمت پله ها می روم! من دکتر جلوه کاویانی … خوب بلدم چه طور راه بروم که نگاه ها روی گودی کمر و برجستگی باسنم قفل شوند … چه طور حرف بزنم که مخاطبم محو رقص لب هایم شود! چه طور بخندم که سفیدی دندان هایم سرخی لبانم را نمایان تر کند…