دانلود رمان مومیایی pdf از p*e*g*a*h پگاه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان رمان مومیایی زندگی دختری به نام تارا را روایت میکند. دختری با گذشته ای پیچیده… زندگی ای پر از فراز و نشیب که اثراتش تا الان هم گریبان گیرش است… تارا به همراه نامزدش اشکان، در پی آماده سازی مراسم عروسی شان هستند اما…
آخرین بشقابی را که خشک می کنم و توی کابینت می گذارم، پایانی می شود بر میهمانی خسته کننده و عذاب آور امشب. دست هایم را از دو طرف می کشم و از آشپزخانه بیرون می روم. کمرم درد می کند، اما وقت چندانی ندارم. ساعت شماطه دار صفر را نشان می دهد. ساعت صفر را! قلبم ضربان می گیرد، از این که همه چیز خراب شود و همه نقشه هایم بر باد رود، عرق بر صورتم می نشیند.
به اتاق می روم. کمد را باز می کنم و به چمدانم خیره می شوم. چمدانی که زیر انبوهی از وسایل مخفی شده. لبم را به دندان می گیرم تا بغضی که حتی وجود هم ندارد، نشکند.
به پذیرایی برمی گردم. روی مبل می نشینم و چشمم را می بندم و اجازه می دهم زندگی ام مثل یک فیلم از ابتدا استارت بخورد و از مقابل اعصاب بینایی ام عبور کند. معده ام منقبض می شود. مایع ترشی را که به گلویم هجوم می آورد قورت می دهم و منتظر می مانم تا پاندول ساعت یک ضربه بنوازد.
آنگاه، وقتی که یک ساعت از ساعت صفر می گذرد، پالتو و شالم را می پوشم. چمدانم را با احتیاط توی راهرو می گذارم. نگاهم را دور سالن می چرخانم و وقتی که از مرتب بودن همه چیز مطمئن می شوم، چراغ را خاموش می کنم. در را آهسته می بندم و می روم. هوا می خواهم. دانه های درشت برف روی صورتم می نشینند. سمند زرد کمی آن طرف تر ایستاده.