دانلود رمان حکمم را تجاوز بریدند pdf از شادی قربانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نشسته بودم روى نیمکت توى پارک و آدامسم رو به روش مواقعى که کرم هام شروع به لولیدن می کردن، توى دهنم میچرخوندم و با صداى بلند میترکوندم. چقدر خوب میشد اگه ما دختر ها رو به حال خودمون رها می کردن، تا اون طورى که دلمون می خواد زندگى کنیم. کاش یه روزى می رسید که دیگه کسى از طرز پوشش دخترى قضاوتش نمی کرد…
توى خانواده کاملا مذهبى بزرگ شده بودم، اما از کودکى هیچ علاقه اى به حجاب و پوشش و این جور چیزها نداشتم، و همین هم باعث شد تا دیدم هم نسبت به دین عوض بشه. کاش یکى بود که توى کله پوک پدر و مادر من فرو بکنه که هرچیزى رو نمیشه به زور به کسى قالب کنى… من از کودکى یه دختر بچه شر و شیطون بودم، برعکس برادرم سهیل که اون خیلى ساکت و منزوی بود، و به خاطره همین هم بود که
توجه بابا و مامان بیشتر روى من و کار هام بود. هیچ وقت جرات اینو نداشتم که به مادرم بگم، که همه اون مواقعى که وادار به نماز خوندنم می کرد من اون کلمات عربى رو تکرار نمیکردم…با صداى زنگ پیامک گوشیم، تیکه اى از موهاى سرمه ایم رو کنار زدم و پیامک رو باز کردم که از طرف نسترن بود. با صداى دوتا دخترى که داشتن از جلوم رد می شدن. دستم روى گوشى بى حرکت موند. -وای نازى نگاه اینو،
انگار نه انگار که ماه محرمه، نگاه تورو خدا باچه وضعیم اومده بیرون! انشاالله که خدا خودش بزنه تو کمرش! -درست نیست از روى ظاهر کسى قضاوتش بکنیم… اون دوتا دختر که انتظار اینو نداشتن، که من صداشون رو شنیده باشم، با ظاهرى متعجب از کنارم گذشتن و رفتن. آهنگ پلى شد و شروع به رقصیدن کردیم. نسترن تمبک میزد و بچه هاهم که با دیدن من جو رقصیدن گرفته بودشون، اومدن وسط.