دانلود رمان سقوط عاشقانه pdf از محیا داودی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شهریار یه خواننده معروفه که با پناه که دختری ساده و بی ریاس ازدواج میکنه حتی برای پناه عروسی هم نمیگیره! طی تصادفی شهریار مقصر میشه اما پناه به خاطر عشقش به شهریار مسئولیت تصادف رو قبول میکنه و در حالی که بارداره یکسال میفته زندان و…..
بابا هنوز هم مردد بود،
مامان دلواپس و من مصمم،
من به این انتخاب شک نداشتم،
شهریار تموم اون چیزی بود که من از این دنیا میخواستم!
حتی فکر به شهریار هم باعث لبخند بی اختیار روی لب هام شده بود که صدای بابا مرتضی من و به خودم آورد:
_تو خوب فکرات و کردی؟ مطمئنی شهریار همون آدمیه که تو باهاش خوشبخت میشی؟
فقط نگاه بابا روم خیره نبود، برکه و مامان هم خیره تو چشم هام منتظر جواب بودن و تنها کسی که تو حال و هوای خودش بود ماهان بود که مشغول چیدن پازلش بود. نگرانی های بابا رو درک میکردم اما باید جوابی میدادم تا خیالش راحت بشه، باید جوابی میدادم تا مامان آروم بگیره و بالاخره صدایی تو گلو صاف کردم:
_من با شهریار خوشبخت میشم،انقدر نگران نباشید. شاید شهریار…
حرفم ادامه داشت اما با شنیدن صدای زنگ آیفون همه چی نصفه نیمه موند، زنگ آیفون بی امون زده میشد که ماهان به سمت آیفون دویید و به محض رسیدن به آیفون، هینی کشید:
_قباد
دستم لرزید، نگاهم بی هیچ پلک زدنی به یه نقطه نامعلوم خیره شده بود که بابا با عصبانیت بلند شد:
_برو کنار
در و باز کرد و بی هیچ صبر و حوصله ای راه افتاد، مامان پشت سر بابا از خونه بیرون زد و من نمیتونستم همینجا بشینم و نفر بعدی که از خونه قصد بیرون رفتن داشت من بودم که همزمان با خروج از در صدای برکه رو پشت سرم شنیدم:
_کجا؟ میخوای بری داغ دلش و تازه کنی؟
نگاهم که به سمتش چرخید پوزخندی زد:
_دلم واسه قباد میسوزه، دلم واسش میسوزه که بعد از اون همه ماجرا هنوز عاشق تو مونده هنوز میاد اینجا و تنها خواستش دیدن توعه!