دانلود رمان سایه های سربی pdf از بهارک حلوایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
گروگانگیری در عمارت شایگان… تمنا، دختری که عاشق زندانبانش میشه بدون اینکه بدونه این مرد سرگرد نفوذیه اربابی است که با پیشنهاد وحشتناکش زندگی دکتر رو به آتش میکشه… مرد کر و لال مرموزی که راز بزرگ این داستانه…
کاغذ و خودکار را روی میز انداخت. با دقت به مرد روبه رویش که اصلا قد و قامت و ریخت و قیافه اش به شایگان ها نمیخورد نگاه کرد. ریش های بلند قهوه ای و آن موهای وز دم اسبی، تیشرت بلند و شلوار لی کمی پاره، نشان از بی قیدی مرد داشت. تنها چشمان آبی اش بود که شباهتی به خاندان شایگان داشت. با چشم و ابرو به کاغذ اشاره کرد.
_ بنویس بی کم و کاست، هرچی که از امیر عطا میدونی، هرچی که اون از تو می دونه همه چیزو می خوام بدون جا انداختن یک(و)مرد پوفی کشید و با لحن روی مخی اش گفت:
_ من که از صبح هزاربار واسه همکارات گفتم باز چی بگم آخه؟ باشه
-باشه
نفسش و رها کرد و هزار تف و لعنت به خودش که کاش قلم پایش می شکست و دوباره پا به ایران نمی گذاشت. سرگرد صندلیش را عقب کشید و روبه روی مرد نشست و خدا می داند که آن چشم هایی که به خون نشسته بودند و آن ابروهایی که سخت یکدیگر را به آغوش کشیده بودند چه هیبتی از او ساخته بود، جوری که مهرزاد آب دهانش را قورت داد، چشمانش را بست و شروع کرد به حرف زدن…