دانلود رمان سایه تردید pdf از رضوانه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری از تبار زیبایی و پاکی در گیر رسومات قدیمی خاندانشان شده و مجبور به ازدواج با فردی میشود که حتی در رویاهایش نیز جرئت ندارد اورا وارد کند پسری سرد خشک و خشن خیانت کردن مادر را به چشم دیده ایا او روانی سالم دارد ؟پاسخ الناز به این سوال یک نه بزرگ است و او مجبور به زندگی با مردی است که حتی به خواهر الناز نیز شک دارد باید دید الناز تاب و توان حوا گونه خواهد داشت تا سیب سرخی در کام حسام شود و روح آلوده اورا از شکاکی هایش برهاند ؟….
نگاه خیس از اشکم را به ملحفه ی خونی دوختم. درد امانم را بریده بود اما صدایی از گلویم خارج نمی شد. حس میکردم دیگر جانی در تنم نمانده و هر لحظه ممکن است از شدت درد بیهوش شوم. حسام با بالا تنه ای لخت داخل آمد.با دیدنش ترس بر وجودم چیره شده و ملحفه ی نازک را روی تن عریانم بالا کشیدم.
لیوان آب و مسکن را به سمتم گرفته و با صدای بمی که جذابیتش را برایم از دست داده و وحشت به دلم می انداخت گفت:
-بیا بخور بعد برو یک دوش بگیر ببرمت خونتون تا مامانت زنگ نزده.
بدون اینکه لیوان را از دستش بگیرم نگاهم را بالا برده و خیره ی چشمان شبیه به مشکی اش شدم.
-چ…چرا ای…این کارو…کردی؟
کنارم نشسته و با پوزخندی جوابم را داد:
-چون به گوشم رسیده بود چه فکری تو سرته. خواستم بهت بفهمونم کجای کاری.
بغض کرده و با چانه ای لرزان نگاهش کردم که باعث شد اخم کند.
-ول…ولی ما …هنوز عقد نکرد…نکردیم!