دانلود رمان پسر بهشت pdf از مریم قربانپور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نولان پسر چهارده ساله ای که بدون اطلاع از نفرینی که درونش هست وارد ارتباطی عاشقانه با میکا دختری که همه خیال می کنند او را خواهر خود میداند می شود.. نفرینی عجیب که سرنوشت تمام انسان ها را تغییر میده….این رمان جلد پنجم از مجموعه «وحشی» به قلم مریم قربانپور است.
لوریانس-بالا!
مشت هایش را گره کرد و در یک جست بلند تمامی قدرتی را که در پا متمرکز کرده بود با لگدی سنگین به سمت هدف ضربه زد.
لوریانس بلندتر و قاطع تر فرمان داد- بالاتر!
بدون اتلاف وقت نفسش را حبس کرد و با چرخشی سریع ضربه اش را بالاتر کوبید. اینبار سر مترسک از گردن جدا شد و مثل توپی روی چمن ها افتاد! در حالی که بخاطر تمرینات سنگینش نفس نفس می زد و تنش داغ بود، بلافاصله با اشتیاق به سمت لوریانس چرخید. کمی دورتر بود و حالا دست به کمر جلو می آمد در حالی که درست مثل او لبخندی مشتاق و شرور بر لب داشت؛ زنی 43 ساله با پوستی گندمگون و نگاه عمیقی که گاهی متین و آرام بود و گاه به اندازه ی یک گرگ، قدرتمند و وحشی میشد. لباس پاییزه اش پوست مرغوب آهو بود و روی حلقه ی آستین هایش بر دو سمت سرشانه خز پرپشت و لخت سمور ظاهری پر ابهت ایجاد می کرد.
بازوهایش مثل زنان دیگر باریک و گوشتی نبود، وقتی می خواست حرکات جنگی را به او نشان دهد، عضلات بدنش خودنمایی می کردند و آن قیافه خوش اندامش که از زیر لباس کوتاهش دیده می شد، به هیچ وجه شبیه پاهای زنی که تمام عمر با ناز در قصر قدم زده باشد نبود. لوریانس دقیقا همان ظاهری را داشت که یک رهبر قدرتمند و با تجربه باید داشته باشد. زیبا بود و زیبایی اش با زنان پر زرق و برق اشراف زاده خیلی فرق می کرد.