دانلود رمان فصل نارنجی pdf از پریسا غفاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان زندگی دختری که بهش تهمت میزنن با شوهر خالش (آرمان) رابطه داره، بنا به دلایلی ترنج توی پارتی با آرمان همراهی میکنه و همون شب آرمان توسط پسری که دیوانه وار ترنج رو دوست داشته کشته میشه، آرمان هم برادری داره به اسم آیین که برای مراسم برادرش به ایران میاد؛ خونوادهی ترنج هم به این دلیل که فکر میکردن به خاله اش خیانت کرده و با آرمان رابطه داشته و همچنین توی قتل آرمان مقصر بوده طردش میکنن، آیین هم تصمیم میگیره …پایان خوش..
در بسته شد و نفسی رها کردم … صدای نوچ و نوچ دختری را که تنه ام را به کیفش کوبانده بودم، شنیدم و بی توجه به او که منتظر عذرخواهی ام بود، با انگشتهایی که از دیشب رعشه خفیفی داشت، شماره سولماز را گرفتم … مطابق انتظارم جواب نداد … غم و ترس میان سلول به سلول وجودم خانه کرده بود ولی انگار کفه ترازوی ترس و هراس، سنگین تر بود … قلبم میان حلقم تپیدن گرفته بود و پیش پیش فاتحه خوردم را خواندم و گوشی را میان جیبم انداختم.
سعی کردم میان گوشتهای چسبیده به اتاقک اتوبوس و میان بدنهای عرق کرده و عطرهای تند و همهمه دیوانه کننده زنان شهرم، راهی برای نفس کشیدن باز کنم … اما این نفس، بند این اتاقک نبود بند دلشوره ای بود که تمام سیستم گوارشی ام را می پیچاند … نفسم بند خبری بود که حسم می گفت با تمام خوش بینی های سولماز و تمام دلگرمی هایش دیر یا زود تار و پود زندگی ام را تار تار می کند
صدای اس ام اس که بلند شد دلم هری ریخت ووو آرنجم را میان پهلوی زن فربه کناری ام فرو کردم و به زحمت گوشی ام را بیرون کشیدم … ببخشید کوتاهی گفتم و با دلهره تهوع اوری صفحه را باز کردم …