دانلود رمان جادوگر pdf از پریسا غفاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
چرا فکر کرده بود با گذشتن از شغل فعلیاش میتواند رنگ ماتمزده و گذشته را کمرنگتر کند؟ مگر نه آنکه هر آنچه از انگشتان هنرمندش تراوش میکرد، از ذات خوشسلیقه و تخیل سرشتش نشات گرفته است و لاغیر؟ شاید خاطرات مادری آرایشگر که میان ذهنش جولان میداد و یا قلموهای رنگارنگی که او به دستش میداد، سرآغاز تبلور استعدادی بود که او هرگز از آن خبر نداشت. اما باز هم فاصله گرفتن از این شغل نمیتوانست او را از گذشتهاش جدا کند. چرا فکر کرده بود اگر از حس لذتبخش پولاندوزیاش بگذرد، میتواند بازگردد و بشود همان پرنسس بیقصر پدرش؟ چرا فکر کرده بود این مرد غیرمنطقی و سخت میتواند همانی باشد که با تشرها و با به هدف زدنهای آزاردهندهاش، گناه رسوب کرده روی پوستهی ذهنش را پاک میکند؟ اصلا چرا؟ چهطور به این تفکرات و احتمالات دست یافته بود؟…
می توانست هیجان موج داری که میان نفسهایش فراز و فرود می گرفت، حس کند. انگشتانش با دقت میان پیچ و تاب های حلقه های طلایی رنگش می خرامید و با خشونت آنها را به فرق سرش سنجاق می کرد تا مطمئن باشد در ساعات آینده هیچ خللی به شاهکارش وارد نخواهد شد.
– آخ..خیلی محکم فشار می دید
پوزخند زد و نگاهش را از آینه به سر نیمه خم دختر انداخت و تنها سری تکان داد!
-البته گفتن بکش و خوشگلم کن اما دختر ما که خوشگل هست پریا جون!
همانطور که انگشتانش بی توجه به حرفهای مادرو دختر میان تارهای طلایی فرو می رفت و با مهارت بیرون می آمد، نگاه گذرایی به پشت سرش انداخت؛ همان جایی که خانم شفق با گیلاسی میان دستانش پاهای باریک و نقره ای رنگش را روی هم تاب داده بود و با دامن چاک دار بلندش که تقریبا هیچ قسمتی از بالای پاهایش را نپوشانده بود، جرعه جرعه نوش می کرد و به آینه مقابل دخترش زل زده بود.
-بدون آرایش عروسم می تونه تو سالن بدرخشه آناهیتا جون!
باز هم سری تکان داد و وقتی آخرین سنجاق را میان موهای آناهیتا فرو کرد، اسپری تافت را تمام و کمال روی آن شاهکار هنری که مثل بوته های گل سرخ از قسمت پایین موهایش پیچ خورده بود و تا کنار پیشانی اش موج و اوج گرفته بود، خالی کرد.