دانلود رمان دمپایی pdf از پریسا غفاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در مورد یه دختره که ازدواج کرده شوهرش تک پسره به اسم آرش البته در ظاهر همه چی خوب و خرمه تا اینکه با شوهرش به اختلاف میخورن و میخوان جدا شن آرش میره مسافرت تو نبودش دختره میره یه مطب واسه معاینه ولی اونجا بیهوشش میکنن تو شکمش نطفه میزارن بعد یه مدت که میگذره این فکر میکنه خودش حامله شده سر یه جریانی از شوهرش جدا میشه و…..
ده سال پیش بود؛ برای امروزم ، آنروزها عجیب بود….
یکبار دیگر چشمهایم را به صفحه اینترنت قفل کردم…خیره خیره و امیدوار!
-نگار بلند شو دیگه!…می خوام بازی کنما..بابا در نیومدی دیگه..ول کن …خنگی دیگه!
عضلات صورتم جمع شد. زور داشت از این فسقلی هم حرف بخورم. نگاه تندی حواله اش کردم .
-چیه؟ اومدی درست رو دستگاه میکروی من نشستی..خب برو اونورتر!
دلم می خواست تلافی تمام بدبختی هایم را سر این موجود لاغر و نحیف خالی کنم؛ دستم مشت شد که محکم میون بازوهای افتاب خورده اش بکوبم و همزمان بلند بشوم که صدای مادر و فریادش خشکم کرد.
-یا امام حسین!! یا زهرا!
خون منجمد شده ام گر گرفت و از جا پریدم.
میان آشپزخانه و تلفن به دست پیدایش کردم…گوشی تلفن را روی سرش گذاشته بود و زار می زد.
-مامان مامان چی شده؟
مجتبی یکریز مادرم را تکان میداد و بی وقفه صدایش می کرد. معلوم بود که از این گوشت مچاله و آن روح متلاشی حرفی بیرون نمی آمد..حرفی که مصیبت بود و هنوز، هنگ چند و چونش بودم.
با دستهایی که می لرزید گوشی را از دست مادرم بیرون کشیدم و کنار گوشم گذاشتم.
قفسه سینه ام قبل از شنیدن ذکر مصیبت ، فراز و فرود گرفته بود.