دانلود رمان کابوک pdf از پریسا غفاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کابوک داستان پر فراز و نشیبی از افرا یزدانی است که توی مترو کار میکنه و تنها دغدغهش بدست آوردن عشق همسر سابقشه، ولی در اوج زرنگی، بازی میخورد، عکسهایی که او را رسوا میکنه و خانواده ای که از او میگذرن و از آبرویشان نه … بخش کوتاهی از این رمان خواندنی را می توانید در ادامه مطالعه کنید.
مثل همیشه حواسش با من نبود؛ مثل هر بار نگاهش به هر سمتی غیر از سمت من، هرز می چرخید!
برای یکبار نگاهش را مال خودم می کردم؛ برای آخرین بار خم شدم. هیاهوی آنجا مثل همیشه بود اما جای خالی برای من پیدا می شد. جایی که سرم روی سردی سنگش متلاشی شود و تن رنج دیده ام پخش سطح صیقلی اش شود. نگاهم برای اطمینان به سمت مغازه او چرخید. هنوز همان نبش ایستاده بود. هنوز چشمش در پی همان بلوندی بود که سرزانوهای شلوارش از دو طرف پاره بودند و بلندی فاق کوتاه جینش به زحمت تا ده سانتی مچ پایش می رسید.شکم برنزه و خالکوبی درشت دور نافش توی چشم می زد.
تلفنش را گرفتم. نگاهی به شماره ام انداخت و سری از روی کلافگی تکان داد(:اووف دیگه چته؟ ) بغض کردم:(هیچی یادم رفت باهات خدافظی کنم)
پوزخند زد:(خب بکن! ولی شرت کم! )
چیزی یادش آمد(:رسیدی خونه زنگ بزن )
بغصم را قورت دادم(:اون دختره که چشت روش قفل شده، بچه داره. بچه و بابای بچه اون سمتند؛ کنار اسکوتر فروشه! )دیدم که تکان خورد. سرش و بعد هیکلش با سرعت به همه سمت چرخید…